یک داستان جالب

روزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه میشود که هتل به کامپیوتر مجهز است .تصمیم میگیرد به همسرش ایمیل بزند .نامه را مینویسد اما در تایپ ادرس دچار اشتباه میشود و بدون اینکه متوجه شود نامه را میفرستد .در این ضمن در گوشه ای دیگر از این کره خاکی ، زنی که تازه از مراسم خاک سپاری همسرش به خانه باز گشته بود با این فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا اشنایان داشته باشه به سراغ کامپیوتر میرود تا ایمیل های خود را چک کند .اما پس از خواندن اولین نامه غش میکند و بر زمین می افتد .پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش میرود و مادرش را بر نقش زمین میبیند و در همان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد:

گیرنده :همسر عزیزم

موضوع :من رسیدم

میدونم که از گرفتن این نامه حسابی غافلگیر شدی .راستش انها اینجا کامپیوتر دارند و هر کس به اینجا می اد میتونه برای عزیزانش نامه بفرسته .من همین الان رسیدم و همه چیز را چک کردم .همه چیز برای ورود تو رو به راهه .فردا میبینمت .امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بی خطر باشه .وای چه قدر اینجا هوا داغه....

/ 19 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
صدای خاطرات

تا آبی عشق پرگشودن زیباست هر لحظه تو را سرودن زیباست منظورم از این ترانه می دانی چیست یعنی که همیشه با تو بودن زیباست ..سلام دوست عزیز ممنونم که سر زدید به وبم خوشحال شدم (خاتون)[گل][گل][گل][گل][گل]

صدای خاطرات

انــعکاس ِنور یعنــــی انعــــکاس ِتو مــکرر میشود درمــن ردّ ِ نـام ِتــو دیــده بُــریده ام از آســـمان ِتــار روشــن شـد دلـــم از روی ِ مــاه ِتــو [گل][گل][گل][گل][گل]

علیرضا

این روز ها از کنار من که میگذری احتیاط کن هزاران کارگر در من مشغول کارند روحیه ام در دست تعویض است!

zohreh

عزیزم خوشحال میشم باهم تبادل لینک داشته باشیم اگه موافق بودی بهم خبر بده و مرسی از وبلاگت جوجو[گل]

دیدار

سلاااااااااااااام مرسي عزيزم جالب بود[ماچ][ماچ][ماچ][قلب][گل]

مهشید

وایییییییییییییــــــــــــــــــــــ بنده خدا !اصلا دوست نداشتم که جاش بودم ! یادم باشه وقتی شوهرم مرد ایمیلمو چک نکنم ![چشمک][نیشخند] [بغل][خجالت][گل][لبخند][قلب]

رها

سلام آپم منتظرت هستم

shinysun

سلام وبلاگ بسيار زيبايي داري اگه ميشه منو هم لينك كن.

فرشته

خیلی جالب بود بیچاره زنه تازه میخاسته از شوهره راحت شه فکر کرده خودشم باید بره [نیشخند]